این صفحه را خانگي كنيد             تارنگار فردا             آنتی فیـــــلــتـر تونل             پروفايل نويسنده ي تارنما




آرشيو

کتابخانه ی الکترونیکی

آنتی فیـــــلــتـر تونل

از قضا سرکنگبین صفرا فزود

تخت جمشيد (تاريخ تمدن ويل دورانت )

ترکان در ادب پارسی

زبان ترکی , منفعت یا مضرت ؟

بیانیه ی حقوق بشر

اتهام نژاد پرستی

جنبش از بیخ عربی

"عدل علی " و تعریف عدالت

جمهوری اسلامی و میراث فرهنگی بر باد رفته

"بابک خرمدین" ترک یا ایرانی؟

حزب بی دین و سلطنت طلب (؟) پان ایرانیسم

تکیه بر نژاد آریایی و سومري بودن آذريها

لوگوهای پرچم ایران برای وبلاگها

مغولان و شیخ ; اداره ی اطلاعات و تجزیه طلبان

جنگ ایران و عراق, درس بزرگي براي تجزيه طلبان

آذربایجان جنوبی, هوسی كودكانه

منشورکورش,آغازگر حقوق بشر

سعدی در سازمان ملل

کد موزیک برای وبلاگها

"شهریار", نوکر شوونیسم فارسی

تنب بزرگ ـ کوچک و ابوموسی جزایر تا ابد ایرانی

مقدمه ای بر تاریخچه ی شیر و خورشید

کارنامه ی ننگین ناصر پورپیرار

وي‍ژگيهاي حكومت توتاليتر

نامه ي خانواده ي دكتر بني يعقوب

نقش آمريكاييان در ايجاد اختلافات قومي

امضاي اعتراضنامه به دولت آمريكا

پيشنهاد كورش زعيم براي نجات ايران

مانقورتها ترك مي خورند

درگيريها در سيستان جدي است

حزب پان ايرانيست انتخابات را تحــریم كرد

شكنجه مرد افغاني توسط برادر حاكم امارات

پيام پندار منتشر شد

بسته شدن پرونده ي انتخابات براي هميشه

احمدي نژاد و مگس

اين عوعوي سگان شما نيز بگذرد

قانون بنفورد تقلب در انتخابات را ثابت كرد


بنر تارنماي بدون سانسور

 بدون سانسور _فردا

بنر كتابخانه ي آنلاين

 کتابخانه ی الکترونیکی

بنر تارنما_سایز کوچک

بنر تارنمای "بدون سانسور"_سایز کوچک

بازدیدها

منشور(استوانه ي ) كورش بزرگ ,نخستين بيانيه ي حقوق بشر

 

بخشهايي از مستند "در جستجوي كورش" ساخته ي "سيروس كار" و مصاحبه با معاون دبير كل سازمان ملل (براي ديدن فيلم بر روي دكمه ي اجرا فشار دهيد)

"شاشی تارور", معاون پيشين  دبير كل سازمان ملل متحد , در حال نمایش منشور کورش  ( UN Under-Secretary General for Communications and Public Information between June 2002 and February 2007  )

 

 

 

Image:Tharoor and Cyrus Cylinder.jpgدر سال 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگيلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد  كه امروزه در موزه بریتانیا و در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نوشته شده است.

نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی  ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و شورای اقتصاد جای دارد و ترجمه ی متن استوانه به هر شش زبان رسمی سازمان ملل متحد در برابر آن قرار گرفته است.

معاون پیشین دبيرکل سازمان ملل، در فيلم مستند بی.بی.سی، علت انتخاب اين جايگاه را چنين شرح می دهد: «استوانه در آن مکان جای گرفت تا نمايندگان ملل که برای شرکت در اجلاس های اين دو شورای مهم وارد اين سالن ها می شوند از برابر آن بگذرند و به ياد آورند که مهمترين وظيفه ی آنان پاسداری از حقوق بشر است»   

یکی از هم میهنان با استناد به  گفته های شخصی " لندرینگ" نام در تارنگار شخص ایشانhttp://www.livius..org/ct-cz/cyrus_I/cyrus_cylinder.html   مدعی شده اند که این بخش از ترجمه ی منشور کورش بزرگ جعلی است :

 

I announce that I will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them as long as I shall live. From now on, while Ahuramazda lets me rule, I will impose my monarchy on no nation. Each is free to accept it, and if any one of them rejects it, I shall never resolve on war to reign

 

نویسنده ی وبسایت فوق الذکر با ارایه ی این مطلب بی شرمی و گزافه گویی را به منتهی درجه ی خود رسانده و بدینوسیله مدعی شده که تمام آنچه کورش بزرگ به انجام داده, چیزی جر پرو پگاندا نبوده است.

پس از دریافت کامنت ایشان به ترجمه هایی از استوانه ی مورد اشاره  که بدانها دسترسی داشتم مراجعه کردم اما در هیچکدام اثری از این مطلب نیافتم .

 فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است نمونه ای که شما دوست عزیز بدان استناد کردید و آن را صحیح دانستید آنچنان که بر بالای آن نوشته شده ترجمه ی راجرز است ودر سال ۱۹۱۲ یعنی تقریبا صد سال پیش انجام گرفته .

همانطور که می دانید استوانه ی موجود در "بریتیش میوزیوم"تنها نمونه از منشور کورش نیست از این استوانه  تعدادی نسخه تهیه شده بود که در زمان سلطنت کورش به ایالتهای مختلف فرستاده شد و اولین منشور آنچنان که گفته شد در سال ۱۸۷۹  به دست آمد .

اولین ترجمه هم در سال ۱۸۸۰ آغاز گردید از آن تاریخ تا به امروز بارها وبارها ترجمه های متعددی با استفاده از هر دو استوانه ی موجود (استوانه ی بزرگتر در بریتیش میوزیوم  و استوانه ی موجود در کلکسیون بابلی دانشگاه yale ) انجام پذیرفته .

همانطور که در توضیحات سایت رسمی دانشگاه yale مشاهده می کنید(دو پاراگراف آخر)متن منشور هنوز کامل نیست و آنچه ارایه شده هم بر مبنای هر دوی این استوانه ها بوده است (سطرهای ۳۷ تا ۴۵ بر مبنای استوانه ی دوم نوشته شده ) طبیعی است که در چنین شرایطی اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد .

همچنین نظر شما را جلب می کنم به گفته های پروفسور عبدالمجید ارفعی استاد باستانشناس ایرانی دانشگاه شیکاگواولین ایرانی که منشور کورش را ترجمه کرد) . ایشان خاطر نشان کرده اند که به زودی کتاب دومی را که با استفاده از اطلاعات دو گل نبشته ی دیگر تکمیل شده ارایه خواهند کرد.

اما بیایید تصور کنیم که تنها ترجمه ی ابتدایی راجرز(با استفاده از امکانات موجود در سال ۱۹۱۲) از اعتبار برخوردار است و تمام چیزهایی که بعدها بدان افزوده شده فاقد اعتبار و نادرست است .

ترجمه ی راجرز 

حال ترجمه ی راجرز را  با این ترجمه فارسی ازرضاغیاث آبادی (سطرهای اول تا سی وششم ــ استوانه ی موجود در انگلستان) مقایسه کنید .  

  1. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. ... همه جهان

(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.

(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد ... همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛

(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد ... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

 

مشخصا در سه جا(,۳۶,۲۶,۳۲ )اختلاف وجود دارد ما بقی سطرها مفهوم کاملا مشابه دارند.

 

ترجمه ی سه سطر مورد نظر از راجرز:

26_ آنکه (_ آنچه) افتاده بود , من تعمیر کردم . خرابه ها_ویرانه های آنها را پاک گردانیدم (بازسازی کردم_مترجم) . مردوک خداوند بزرگ از کردار دیندارانه ی من به وجد آمد(راضی شد_مترجم) , و

32_ خدایان (ایزدان) , آنها که آنجا اقامت داشتند , به محل خود بازگردانیدم ؛ و سبب شدم تا برای همه وقت در یک اقامتگاه ساکن شوند.

36_ شان  {.......}  من اجازه دادم(روا داشتن _ مترجم)  تا همه در صلح زندگی کنند {........} 

 در ترجمه ی راجرز قسمتهای مربوط به "برانداختن برده داری" ," بازگرداندن آوارگان " وجود ندارد اما دیگر قسمتها کاملا تطابق می کند.

 

با اینحال اگر حتی بپذیریم که ترجمه ی دیگری از منشور کورش وجود ندارد و هیچگونه تغییراتی در تکمیل متن  آن پدید نیامده آیا  آنچه که در برابر داریم نخستین بیانیه ی  حقوق بشر نیست ؟

 

 

 

سایت رسمی سازمان ملل متحد (مورخ ۲۰۰۸/۱۰/۱۲)

 

بازگشت به برگ نخست تارنما

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیامگیر و چت باکس

بنر تارنگار فردا

تارنگار فردا

شبكه هاي اجتماعي

 

 

 

بدون سانسور درYoutube

 

 

 

 

 

Face book

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Friend feed 

 

 

 


 

 توییتر بدون سانسور

 

 

 

 

 

بدون سانسور درtechnorati

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Scramble

 

 

 

 

 

plurk

 

 

 

 

 

Netvibes

 

 

 

 

 

 

Digg

 

 

 

 

 

Delicious

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

WWW.TARNAMA.ORG©2008-2010, Project by Farhad.M |
All Images and Objects are the property of their Respective Owners
| آنتی فیـــــلــتـر تونل | Library | Contact us | Farda